
تودیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما تویی دریا منم ماهی چنان دارم که میخواهی بکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر دمی که تو نهای حاضر گرفت آتش چنین بالا اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو به جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ما خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی هزاران مشعله برشد همه مسجد منور ش...
ادامه مطلب
این قلب شکسته را که ترمیم کنم باید به شما دوباره تقدیم کنم... پس خود همه تکه ای از آن بردارید سخت است که عادلانه تقسیم کنم همای...
ادامه مطلب
پیامبری مونثم با موهای روشن کوتاه و اندوه های تاریک بلند تا می توانید به من ایمان نیاورید! من خود از بهشتی که وعده می دهم گریخته ام جایی که فرشته های زیبای زیادی دارد به درد زنان نمی خورد. تا می توانید به من بخندید و به اندوههایتان حتی تا نمی توانید هم بخندید. جهان اتفاق خنده داری بیش نبوده و قبر پدرانمان را اگر بشکافیم نیششان تا بنا گوش باز است. رویا شاه حسین زاده...
ادامه مطلب
اسلحه ات را غلاف کن و پرچمت را بر فراز دهلیزهای قلبم فرو کن تو پیش از آغاز این جنگ مرا فتح کرده ای ... کامران رسول زاده...
ادامه مطلب